شب يلدا...

 
 
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢۸
 
به ياد روزهايي كه دلتنگ بودم...

:

ته دلتنگی،

اميديست نا اميد....

و من

برای همان اميد ،

دلم تنگ است!....

شهريور ۱۳۸۱



با کمی تاخير سلام!امروز ۳۰ فروردينه و مجبور شدم برای رفع برخی شبهات يادداشتم رو ويرايش کنم!من الان خيلی از نظر روحی خوب و عاليم!تقريبا بهترين حالت در ۴-۵ سال گذشته(البته بزنم به تخته!!!!)و باز برای رفع برخی شبهات!تاريخ اين قطعه رو در زيرش نوشتم!!شاد باشيد ، مثل من و از زندگی لذت ببريد!
 
comment نظرات ()
 
 
در عدم هم ز عشق بويی هست...
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢۱
 
اولين بار كه پا در سالن تشريح دانشكده گذاشتم ،لرزيدم....حس خاصي بود ديدن پيكر آرام يك «مرده»!آنچه می خوانيد نوشتار آن احساس است...
:
نمي دانم چه حسي مرا در روزي كه نبايد، به طرف اتاق تشريح کشاند.تمام دوستانی که در رشته های غير پزشکی درس می خوانند بيش از همه در باره تشريح و جسد می پرسند.همه با ترس و واهمه ای توام با احساسی غريب از اين موضوع صحبت می کنند.هر سخنی در اين باره اين سوال را در من ريشه دارتر می کرد که واقعا اين همه ترس و واهمه از چيست؟!مگر در کل عالم ناتوان تر از مردگان هم چيزی يافت می شود؟!مگر نه اينکه مردگان را هيچ قدرتی نيست؟و مگر نه اينکه ميان يک جسد و تابوت آن از نظر توانايی هيچ تفاوتی وجود ندارد؟!پس چرا از مردگان می ترسيم؟چرا اين ترس را از زنده هايی که قدرت هر جنايت و خيانتی را دارند ، نداريم؟کنجکاوی يافتن پاسخ اين سوالها و حس غريبی که در ژرفای وجودم ريشه دوانده بود مرا به اتاق تشريح برد....
و آنجا هيچ نبود جز تختی فلزی و جسدی پوشيده در ميان پارچه های سپيد....بوی فرمالين فضا را پر کرده بود...وقتی پارچه ها کنار رفتند ، احساس کردم به پاسخ سوالم نزديکتر شده ام...
پوستی قهوه اي رنگ،چشمانی بسته و باد کرده و موهاي مشکی کوتاه شده ،تمام چيزی بود که پارچه ها پوشانده بودند...
احساس غريب داشت کم کم آشنا می شد...
کم کم می شناختمش...ترس نبود....يعنی ترس معمولی نبود....چِندِش هم نبود...آن لحظه نتوانستم تعريف مناسبی برای آن احساس پيدا کنم...اما کمی بعد انديشيدم تا بشناسمش...تا بفهممش...و فکر می کنم تا حدودی شناختمش...
آری...فهميدم آنچه ما را از ديدن مردگان بر حذر می دارد ترس از مرده نيست ، ترس از خودمان است...ترس از ديدن بدنی که ما را به آينده خودمان آگاه می سازد...ترس از رها شدن...رها شدن از يک غفلت طولانی که «خود» را برای ما با جسم مترادف می کرد.
ما می ترسيم،ما از آينده جسممان می ترسيم...ما از ناتوانی می ترسيم...آن هم موقعی که آينده جسممان که رودرروی ما مظلوم و ساکت خوابيده است، می نگريم....به بدنی که صاحب آن روزی راه می رفته،می ايستاده و می نشسته،می خوابيده و خواب می ديده،فرياد می زده،سخنش شنونده ای داشته و گوشش شنونده ای بوده،چشمانش قاب لحظه های ماندگار زندگی بوده،می گريسته،مي خنديده،عاشق بوده و به او نيز عشق می ورزيده اند،دوست داشته و دوستش داشته اند،دشمن بوده و دشمن داشته،سينه اش خانه محبت و نفرتبوده،مادری داشته که نه ماه اورا در گوشه جسم خود و چندين سال در گوشه روح خود می پرورانده،پدری داشته که روزها و شبها برای آسايش او تلاش می کرده و لبخند جسدی که امروز غمگين ولی آرام زير دست ما خوابيده است،خستگي را از تن او به در مي برده،خود او پدري بوده كه براي فرزندانش زحمت مي كشيده و يا مادري كه شبها تا سحر بر بالين فرزند تب كرده خود مي سوخته....شايد الان فرزندانش به دنبال اين بدن بي جان در جستجويند...شايد عكس او روزي در صفحه گم شدگان روزنامه چاپ مي شده...او نير مانند ما از كوچكترين خراشي بر بدن ،فرياد مي زده اما امروز....امروز جاي جاي بدنش جولانگاه تيغ هاي جراحيست و او حتي ناله اي نمي كند...
آري اين افكار است كه حس غريبي را در ما بر مي انگيزند...اين حس ، نوعي ترس است اما نه ترس از يك توانا و نه ترس از يك ناتوان، كه ترس از يك ناتواني ناخواسته و غير قابل گريز...
و وقتي مي توان از اين احساس ناتواني رها شد كه به خود بنگريم و به آن جسم بيجان...مقايسه كنيم...و بفهميم چيزي در ما هست كه در او نيست...چيزي كه به ما احساس مي دهد،فهم مي دهد،عشق و نفرت مي دهد....و اين زمانيست كه برجسته تر از هميشه مرز ميان روح و جسم خود را مي بينيم.اينجاست كه احساس مي كنيم با چشم نمي بينيم بلكه از چشم مي بينيم...مي فهميم كه همه چيز مي رود و من مي مانم...اين من با من قبلي خيلي متفاوت است...آري حس غريب نوعي ترس است...ترس از خاك شدن و اگر باور داشتيم اين جسم همين الان نيز خاكيست در دست كوزه گري به نام روح،ديگر ترسي باقي نمي ماند...
همه چيز مي رود و روح من مي ماند ، نه آن جامه اي كه مايه فخر و مباهاتم بود و نه آن سيمايي كه تپه مرتفع غرورم...هيچ يك نمي مانند...آن وقت است كه روح من در عالم روحاني و ياد من در عالم جسماني و جسم من در ميان خاك-و شايد هم در اتاق تشريح-جاي مي گيرد...
در اتاق تشريح مي توان خود را پيدا كرد ،مي توان خدا را شناخت،مي توان عاشق شد،مي توان عارف شد،اتاق تشريح كلاس معارف است....اتاق تشريح مسجد واقعيست...چه سجده اي بالاتر از سجده بر روح بلند انسان...
كاش صاحبان زور و زر اينجا بودند...كاش آنانكه در ميان توده اوهام گم كرده اند اينجا بودند و خود را پيدا مي كردند...اين كمك به پيدا كردن خود،خدمتيست از جانب يك مرده ،خدمتي كه شايد هزاران زنده از پس آن برنيايند...
در اتاق تشريح،«چشمها را بايد شست و جور ديگر بايد ديد...»در اتاق تشريح،«کار ما نيست شناسايی راز گل سرخ،کار ما شايد اينست که در افسون گل سرخ شناور باشيم...»،در اتاق تشريح ، بايد«بار دانش را از دوش پرستو به زمين بگذاريم...»و«روی ادراک،فضا،رنگ،صدا،پنجره،گل، نم بزنيم...»....
در اتاق تشريح بايد «پی آواز حقيقت برويم...».
اتاق تشريح جاييست که در آن از عدم به وجود می رسيم...جايی که در آن ثابت می شود :«در عدم هم ز عشق بويی هست....»...

آبان 1380


 
comment نظرات ()
 
 
بيست و دوسالگی!...
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٦
 
امروز بيست و دومين سال هم آمد!...

بيست و دوسال است من ايرانيم...

مي گويند آريا...

من عرب ديده ام!

فرزند كورش نه!

فرزند دهانهاي بسته!

گوشهاي شنوا!

عقلهاي مطيع!

انديشه هاي سقط شده!

آينه هاي شكسته!

...

امروز بيست و دومين سال هم آمد!...

بيست و دوسال است من ساكن اين خاكم!...

سرزمين من،

بزرگترين صحنه تئاتر دنياست...

اينجا همه بازيگرند...

حتي تماشاگران!!!

بازيگران،

از محمد تا ابليس!

گريم،

از من تا ايشان!

دكور،

از خدا تا هُبَل!

جلوه هاي ويژه،

از عصا تا غيبت!

موسيقي،

از آه تا زجه!

....

هرگاه "خودم" شدم،

كارگردان خشمگين از پشت پرده كات داد!

امروز بيست و دومين سال هم آمد!...

و من

بيست و دوسال است

براي نفس كشيدن،

براي آزادي،

دل تنگم!...

...

 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱۳
 
وقتی هرکس
بيش از همه بر چيزی پافشاری می کند که باورش ندارد،
همه بت پرست می شوند...
وقتی بتها می شکنند،
همه خود پرست می شوند،
وقتی خودم می شکنم،
....
آخ تنهايی....چقدر دوستت دارم!!!
 
comment نظرات ()
 
 
کمی انصاف....
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱۱
 
سلام!
علی رغم ميلم به خاطر نظرات برخی دوستان تصميم گرفتم در اين اپديت کمی بيشتر درباره قضيه فلسطين بحث کنم...
آغاز ورود اسراييل گرچه به عقيده بسياری با حمايت انگليس بوده ولی با خريد گسترده زمينهاي اعراب توسط سرمايه داران يهودي شروع شد.اعراب با كمال ميل اراضي خود را با قيمت مناسب به يهوديان فروختند و انها كم كم صاحب قدرت شدند و به پيشرفتهاي گسترده دست يافتند تا انجا كه امروزه در زمينه پزشكي،كشاورزي و نظامي از قدرتهاي بلامنازع در سطح جهانند...
بعد كم كم اعراب كه سلطه خود را بر يهوديان ازدست رفته ديدند از تصميم اجداد خود پشيمان شدند و سعي در پس گرفتن سرزمينهاي خود كردند كه درگيريها آغاز شد....اين مختصري از تاريخچه ورود يهوديان به فلسطين....
حالا اصلا چرا فلسطين؟!
چون فلسطين سرزميني صرفا اسلامي نيست....شايد پيشينه يهوديان در فلسطين از هر قوم ديگري بيشتر باشد انها ارض موعود موسي را در فلسطين مي دانند پس مقدس ترين مكان براي گردهم آمدن آنها فلسطين بود....
اما در باره فلسطينيان!
از آنجايي كه تنها منبع اطلاعاتي اكثر مردم ما سيماي كثيف و سراسر دروغ لاريجاني است،آنها حق دارند بپندارند كه فلسطينيان مظلومترين و اسراييليها وحشي ترين اقوام روي زمينند!
تصوري كه خود من هم تا يكي دو سال پيش داشتم!
اما به ساير شبكه ها سري بزنيد....به سايتهاي خبري....به عكسهايي كه از جنايتهاي فلسطينيها ثبت شده....
شما كالسكه هاي غرق در خون كودكان اسراييلي در رستورانهاي تل آويو را ديده ايد؟!....
شما دستهاي قطع شده مادران اسراييلي در اتوبوسهاي منفجر شده را ديده ايد؟....
من منكر كشتار مردم فلسطين نمي شوم ولي تصور كنيد اگر اين خوي وحشي گري اعراب در اسراييليها هم وجود داشت با اين قدرت نظامي غيرقابل انكار آيا نسل اعراب يكروزه از فلسطين برچيده نمي شد؟!
در اين عملياتهاي به اصطلاح شهادت طلبانه!-كه تنها ترور آميخته با حماقت است- تا الان چند جنايتكار يا نظامي اسراييلي كشته شده اند؟!
قربانيان اين ترورها جز مردم بيگناه يهودي هيچ كسي نيست...آمار مستندي از قول يك خبرگزاري به شما ارايه مي كنم:

فلسطينيها در كشتارهاي اخير خود باعث قتل ۹۴۲ كودك اسراييلي زير ۵/۳ سال شده اند درحاليكه در همين دوره زماني تعداد كل كشته شدگان فلسطيني ۲۷۶۲ نفر بوده.

نمي خواهم منكر جنايتهاي اسراييل بشوم ولي ميخواهم بگويم قضيه به اين تك بعدي و سادگي كه سيماي لاريجاني بيان ميكند نيست....اين تنها يك مظلوم نمايي بيشرمانه است...
من منكر دفاع از وطن نيستم ولي اين مورد بيشتر از اشغال بيگانه به حماقت آميخته با طمع اعراب بر ميگردد.اتفاقي كه شنيده ام در عراق هم درحال رخ دادن است....فروش زمينهاي اعراب با قيمت بالا به يهوديان...انها نمي توانند پول دوستي و وطن فروشی خود را با نام اشغال وطن توسط بيگانه توجيه كنند...
ابوعباس كه چندي پيش در زندانهاي عراق درگذشت و از او به عنوان رهبر جنبش آزاديبخش فلسطين نام مي برند جز فردي آدم ربا ، سارق و تروريست چيز ديگري نبود...او چندين بار مبادرت به آدم ربايي و سرقت مسلحانه دست زد....در يكي از موارد او يك كشتي تفريحي ايتاليايي و مسافرانش را مدتها گروگان گرفت تنها براي اخاذي مليونها دلار پول....شايد ميخواسته در راه آزادي فلسطين به كار ببرد!
با اين سرمايه گذاري وسيع و پيشرفتهاي عظيم اسراييل شعار نابودي آن كمي مضحك به نظر مي رسد....پس بهترين راه براي اعراب پذيرش خطاي اجداد وطن فروش و پول دوست،صلح و همزيستي دوستانه با يهوديان است...

درضمن....ازياد نبريم كه در جنگ ايران و عراق نيز تعداد زيادي از همين مظلومين فلسطين در ميان اسراي عراقي بودند....آنها بيشرمانه آتش روي جوانان ما گشودند....به همان بيشرمي كه ما از آنها به پاس جنايتشان حمايت مي كنيم....و باز از ياد نبريم كه ما سالهاست به خاطر حمايت از اين اعراب به عنوان حاميان تروريسم در جهان شناخته و منزوي شده ايم...
خيلي حرف دارم ولي فرصت نيست....فقط ميخواهم بگويم هرگز يك طرفه به قاضي نرويم!
درمورد آن كودك هم بايد بگويم عكس مادرش را در لينكي كه دادم ميتوانيد ببينيد ...اين حركات وحشيانه نه به خاطر درد وطن است نه دوري پدر و مادر....تنها شست و شوي مغزي كودكان و جوانان است و احتمالا وعده حوري و شير و عسل و كليد طلايي بهشت!

شاد باشيد....يا حق....


 
comment نظرات ()
 
 
خارج از دستور!
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۸
 
سلام...نمی دونم در جريان بوديد يا نه که دوروز پيش يک پسر چهارده ساله فلسطينی وقتی به خودش بمب بسته بود و می خواست خودش رو ميون اسراييلی ها منفجر کنه بازداشت شد!
قصد دفاع يا محکوم کردن گروهی رو ندارم گرچه با عمليات تروريستی عليه مردم بيگناه به هر اسمی که باشه مخالفم....اما قسمت اصلي حرفم سخنراني نماينده اسراييل در سازمان ملل هست...جمله خيلي زيبايي گفت...

گفت:

تا وقتي فلسطينيها بيشتر از اونكه از ما متنفرند به كودكانشون علاقه مند نباشند ، صلحي اتفاق نخواهد افتاد!



 
comment نظرات ()