شب يلدا...

 
 
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢٦
 

در سرزمين آرزوها،

 ميان لاشه آرمان های کودکی،

حلوای افسوس می خوريم

و با خود تصميم می گيريم

از ديروز ، قدر فردا را بدانيم!!


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٩
 

سلام...امشب داشتم با يکی از دوستام حرف می زدم،بحث زندگی و زندگی کردن شد.گفتم من الان بعد از سه سال، دو سه ماهيه دارم می فهمم زندگی يعنی چی!تصميم گرفتم سخت نگيرم و از هرچه که دوست داشتنی هست لذت ببرم...البته تعريف لذت برای هرکسی فرق داره برای من زندگی کردن يعنی:

درس،ساز،مهدی،کسری،امير،مهرداد،شب يلدا،پيپ بعد از يه درس حسابی خوندن!،جيگر خوردن كنار رودخونه با دوستان،نوشتن،خوندن،گفتن و خنديدن،از ته دل قهقهه زدن....خلاصه خوش بودن و از لحظه ها استفاده كردن....آزاد بودن و به دلخواه كار كردن...بعد از سه سال سختی اينها رو زمانی به دست آوردم كه جنس مخالف رو از زندگيم حذف كردم!

سالهای سختی بود...از بهمن ۷۹ تا همين يكی دو ماه پيش...البته تجربه ها رو نميشه راحت بدست آورد....بهترين نوشته های من ،يعنی اونايی كه خيلی به دلم نشستن در همين دوران سختی سروده شدند....بارها گفتم كه من وقتی شاد هستم نمی تونم خوب بنويسم و همين عشق به نوشتن -و البته تلخ نوشتن-باعث شده بود مدتها در همين حالت باقی بمونم....اما حالا ترجيح می دم تموم دفترهام سفيد بمونن تا اينكه روزهای گذرای زندگيم با غصه سپری بشن...

در آينده نزديک از نوشته های گذشته بيشتر استفاده خواهم كرد...شاد باشيد و پيروز.....


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱۳
 

امروز استاد سر كلاس درباره يه دسته از بيماران سرطان خون بدخيم صحبت مي كرد....بيماراني كه در نهايت مراقبت تنها سه ماه زنده خواهند ماند آنهم در شرايط پيشرفته ای مثل مراقبتها در امريكا و با هزينه روزانه 20000 هزار دلار...مي گفت اين بيماران دچار وضعيت وحشتناكی خواهند شد....انقدر عفونت مي كنند و بوي تعفن مي گيرند كه حتي پزشك و پرستار به زحمت مي توانند به آنها نزديك شوند...

اما اصل مطلب اينجاست كه مي گفت در كشور اسراييل به اين بيماران اجازه مي دهند با رضايت شخصي و پس از تاييد شوراي پزشكي به ادامه زندگي ، پاياني خودخواسته و بدون درد بدهند...بعد استاد تاكيد كرد البته ما طبق ضوابط وجداني ، اخلاقي و شرعي اجازه انجام اين عمل را نداريم...

اون لحظه خيلي جلوي خودم رو گرفتم تا آروم بمونم اما حالا مي خوام درد دل كنم....

ما به عنوان پزشك،با اطلاع از حال و آينده بيمار و رضايت شخصي او به خود اجازه دخالت در زمان مرگ او را نمي دهيم آن وقت عده اي خود را روحاني مي نامند و تنها با استناد به اينكه از سخن يا عمل كسي خوششان نمي آيند حكم ارتداد و محاربه صادر مي كنند و انسانها را به جرم تشكيك در عقايد سراسر خرافي و جهل آلودشان به آساني آب خوردن از لب تيغ مي گذرانند....اين همه پيشرفت پزشكي،تجهيزات گوناگون،تاسيسات پيشرفته و بيمارستانهاي مجهز برپا شده اند تا حتي پيرزن يا پيرمرد سالخورده اي را از مرگ نجات دهند آنوقت اين نمايندگان خدا بر زمين خودرا مالك جان و مال و ناموس مردم مي دانند تنها براي اينكه يك روز بيشتر حكمراني كنند و بدون دغدغه مخالفت ديگران خوش بگذرانند و عياشي كنند...


واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مي كنند

                                                                                 چون به خلوت مي روند آن كار ديگر مي كنند

مشكلي دارم ز دانشمند مجلــــــس باز پرس   

                       توبـــه فرمايان چرا خود توبه كمتر مي كنند؟!

 گوييـــــا بــاور نمي دارنـــــــــــــــــــد روز داوری

     كاين همه قلب و دغل در كار داور مي كنند


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ٤:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۸
 

سلام! بازهم غيبت و ديرآمدگی!!دليلش هم واضحه ديگه!!امتحان و امتحان و امتحان!البته اين امتحان بيشتراز خودش،عذاب وجدانش آدم رو معذب ميکنه!...کلی حرف ناگفته و بحث نانوشته دارم ولی بماند برای بعد! فعلا يه يادگاري فی البداهه کوچک تقديم به دوست قديمی،

ش.ح....

:

زندگی ثابت است ،شايد...

ما می چرخيم!

صاف می شويم

صيقل می خوريم...

گاهی يک سنگلاخ

گاهی يک صخره

تکه ای از ما را می کند

ما تغيير می کنيم

نه می شناسندمان

نه می شناسيم!!

می چرخيم و می چرخيم

صاف...

صيقل...

و آنقدر اين بازی تکرار می شود

که يک روز باور نمی کنيم 'ما' همان 'ما' بوده ايم!...

ببخشيد....شما؟!....


 
comment نظرات ()