شب يلدا...

 
 
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٩
 

كسي نمي آيد...

ايستاده اي منتظر....

سواري....صدايي...نگاهي....

همه چشم دوخته اند بر آسمان ابري...

باراني نيست تا به بهانه چشمي تر كنيم...

و سنگي نه حتي كه مرثيه مظلوميت بخوانيم....

ايستاده اي....

تنها و تنها و تنها....

اين چندمين روز است....يا چندمين سال....

كسي نمي آيد كه تورا ميهمان نگاهي كند....

اما هميشه ميهمان سرزده سفره حقارت و غرور همگاني....

ايستاده اي منتظر...

كسي نمي آيد....باور كن....

خورشيد هم حتي از اين هرزگي خسته شده...


تا پر نگشايي ، آسمان از وسعت بالهاي تو هم كوچكتر خواهد بود...

عليرضا نجفيان

9شهريور 85

 


 
comment نظرات ()