شب يلدا...

 
دیوونتم...بی شاخ و دم!
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ۳:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۸
 

 

گفت: دیوانه که شاخ و دم ندارد!....

 

گفتم: یک عمر چوب نداشته ها را خوردیم ، اینبار هم روش!...

 

علیرضانجفیان

فرسفج


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۳
 

Freedom Song

 

با من بخوان...

تویی که می زنی ، غرق در ناله...

تویی که می کشی ، غرق در خون...

هم صدا با من ، بخوان ترانه رهایی را...

من نیک می دانم ،

تو نیز روزی ، طعم رهایی را خواهی چشید!...


علیرضا نجفیان
13 تیر 88
فرسفج


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٧
 

زندگی دایره ایست که هربار دورش می زنم و به همان نقطه شروع می رسم...تنها تفاوتش این است که هر روز شعاعش بزرگتر می شود!

 

علیرضا نجفیان

هشت تیر هشتاد و هشت

فرسفج


 
comment نظرات ()