شب يلدا...

 
 
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ۳:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢
 

3سال گذشت...
۳سال است اينجا شب يلداست...شبي كه با دوستاني چون شما ، آسمانش پر از ستاره مانده...گرچه مدتيست سكوت اين شب دير به دير شكسته مي شود اما، خوشحالم كه دوستاني چون شما هميشه مي مانند...دوستيهاي مجازي صفاي خاصي دارند...بدون دخالت ظواهر...
روزي كه اينجا رو ساختم حال و روزم با امروز خيلي فرق داشت...فكر نمي كردم بشه از اون روزها گذر كرد اما حالا وقتي به اون روزها فكر مي كنم خوشحالم كه اينجا "ايستاده ام"...
امروز ايستاده ام ، با باور ها ، عقايد، علاقه ها و معيارهاي متفاوت با  3سال پيش...
خوشحالم...خوشحال از اينكه هستم و هستيد و اميدوارم به اينكه بمانم و بمانيد...
سال خوبي داشته باشيد...دوستتون دارم...

 

****

يك سال ديگر هم گذشت....

به اندازه يكسال

از رويا به حقيقت نزديك شديم!

حقيقتي كه هميشه معناي تعبير نمي دهد!

رويا

چيز بدي نيست!

اما

چرا ماهي ميان يخ مي ميرد؟!

سرما؟...نه...

كه هوايي نمي ماند براي نفس!

بگذاريم لااقل

ميان روياهايمان

چند ملكول واقعيت براي زندگي كردن  باقي بماند!


عليرضا نجفيان

Alireza najafian


 
comment نظرات ()