شب يلدا...

 
 
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۱٦
 

به کجا می نگری؟!....

دوردستی که تمامش مجهول؟!....


یا امیدی که تمامش فرداست؟...


به کجا می نگری؟...

به غروبی که طلوعش مست است؟....


یا طلوعی که غروبش مرگ است؟....

من و تنهایی و دریای غریب....

موجها سرزده مهمان منند....

دست من خالی و چشمم پر شرم....


آی فردای سپید....تو و این شام سیاه....من و دریا و امید....


 
comment نظرات ()