شب يلدا...

 
يازده...دوازده....سيزده...چهارده...
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱٢
 
If you can not see correctly:

Select VIEW item from the top menu, then select ENCODING, choose Unicode UTF-8


حرفهايي هست

كه تنها با كاغذ سپيد مي توان در ميان گذاشت...

"يادش بخير"

تكه كلام اين روزهاي كسالت بار است...

هم زود مي گذرد ،هم دير...

سخت است ...

سخت است وقتي چشم مي بندم، نمي دانم در چه حال هستي

و وقتي چشم باز مي كنم

نمي دانم به چه مي انديشي...

***

حرفهايي هست

كه تنها با كاغذ سپيد در ميان مي گذارم

تكه تكه اش مي كنم

كمي آرام مي شوم...

اما باور كن

من هرگز انسان فراموشكاري نخواهم بود...

***

در اين روزهاي ساكت و بي رنگ

تنها آرزويم،

فرداييست رنگارنگ براي تو

كه مهربانترين بودي...


 
comment نظرات ()