شب يلدا...

 
شمارش معکوس
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٧
 

 

 

 

آفرین برتو...
تو را می گویم خدا
تو که از لحظه اول آفرینش
در انتظار پایانی!
تو که طاقچه های قصرت پر است از ساعتهای شنی
که مدام سر و ته می شوند!

می خواهم معکوس بشمارم
تو بگو از چند؟!
می خواهم معکوس بشمارم برای دوزخ!
می خواهم از این جهنم خودساخته فرار کنم!...
به آتش تو سوختن خوشتر است!
...
خدا...
-با تمام احترامی که برایت قائلم!-
یکی از این روزها که خوابت سنگین است،
از دیوار قصرت بالا می آیم
و یواشکی
ساعت شنی ام را می شکنم
و برای همیشه کنارت می خوابم!....

علیرضا نجفیان

5 تیــــر 1387


 
comment نظرات ()