شب يلدا...

 
دوباره!
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۸
 

 

 

من خواب تو را می دیدم که خواب او را می دیدی!

آاای حروف چین مست!

هشتاد تازیانه حلالت،

که داستان مرا ویران نوشتی!

من

اما هنوز خواب تو را می دیدم

که موشـــها

باقی داستان را به نیش کشدند...

همیشه رویا در اوج زیبایی همبستر حقیقت می شود!

حالا

نه من مانده،نه تو،نه او...

دوباره چشم می بندم...

 

با من،تو و خواب

داستانم را از نو می نویسم!

 

علیرضا نجفیان

8 تیــــــــر 1387


 
comment نظرات ()