شب يلدا...

 
دریغ از تو...
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱۸
 

 

دریغ از تو
اگر غروب کنی
پشت حجره های خمس و ریا!
شاید پشت کوه ها...
شاید پشت کوه ها
مردمی باشند
که نه نماز خوانده اند
نه دروغ گفته اند...
شاید پشت کوه ها
مردمی باشند
نه شراب نوشیده اند
نه خون!
مردمانی که مردمانند نه نردبان
نه پله می شوند
نه پای می گذارند تا بالا روند...

شاید پشت کوه ها
مردمی باشند
که به رویش یک درخت سوگند می خورند
به مرگ یک قمری اشک می ریزند
و چشمه از زلالشان شعر می گوید...

دریغ از تو...
دریغ از غروب در این شهر...
دریغ از غروب در این آسمان بی ستاره!....


علیرضا نجفیان
18 تیر 1387


 
comment نظرات ()