شب يلدا...

 
برای سنگ قبرهای روستای "هنجن"...
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٥
 

 

 

 

 

سنگ قبری می گذارم بالای تختم

 

تا هرشب

 

یادم باشد

 

که ممکن است رویای تو ناتمام شود!....

 

***

 

نمی دانم این روزها کی تمام می شوند...

 

این غمهای یاغی،

 

این شادیهای افسرده،

 

این اشکهای خشکیده،

 

این نگاههای ترسان،

 

این اندیشه های گنگ،

 

این قدمهای فلج...

 

اما خوب می دانم،

 

یک روز "همه چیز" تمام خواهد شد...

 

***

 

این بار هم

 

"سفر به خیر" ات مستجاب شد،

 

کاش یکبار هم

 

"عاقبت به خیر" ات مستجاب می شد!....

 

 

علیرضا نجفیان

بیست و سوم مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت

اتوبان کاشان

20:30


 
comment نظرات ()