شب يلدا...

 
 
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱
 

 

سفر

یعنی رفتن...

یعنی دل کندن...

سفر یعنی رفتن و دل کندن از آنچه بر جا می ماند...

 

تو،تکه ای از من،

با من،

تا نزدیکی دورترین دوردست،

 

تا زیر سایه آن درختی

که حتی صدای آب و آواز پرنده هم  حریف سکوتش نیست...

تا عمق خیرگی من به عمق چشمهای تو...

 

سفر،

دل کندن است از آنچه بر جا می ماند

رفتن است به جایی که دلبستگی ندارد

و محکمتر دل بستن است به آنچه در دل خود می بری...

 

***

 

در دلم،کسی هست

که هرگز جا نمی ماند!...

 

 

علیرضا نجفیان

1 شهریور 1387

10:30

 

 


 
comment نظرات ()