شب يلدا...

 
شب یلدا ، شش ساله شد...
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱
 

 

هفت سین من امسال
هفت بار تکرار نام توست...

علیرضا نجفیان
29 اسفند 87
فرسفج

 

اول فروردین...
اول فروردین ، 6 سال است که برای من روزی ورای نوروز است...روزی ورای آغاز سال نو...
اول فروردین تولد "شب یلدا" ی من است...
شب یلدای تنهایی که پایانش به سپیدی می زند...
شبی به درازای سالیان...

شش سال پیش، شب یلدا شد راه فرار من از تنهایی،دفتر درددلها...که من می نوشتم تا تو بخوانی...

گرچه نمی دانستم می خوانی یا نه...اما می نوشتم...
می نوشتم چون آنقدر این دل، تنگ شده بود که حتی دلتنگیهایش را تاب میزبانی نداشت...
حالا،در پس این سالها که هر روزش پیچ و خم خاطرات رهایم نمی کرد و ژرف دره تاریکی نهایت آرزویم شده بود،انگار خورشیدی به طلوع نشسته...

خورشیدی که همرنگ توست...و دره ای که سرسبز گلهاییست که بوی  تو را می دهند...
حالا دیگر شب یلدا،یلدای تنهایی "من" نیست...
تنهایی،وقتی تنهایی "ما" باشد،تمام دنیا را به غریبگی وا می گذارم...

یلدای تنهایی "ما"، تولدت مبارک...


 
comment نظرات ()