شب يلدا...

 
 
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٦
 
وقتي از ته دل دوستش داري
نا باورانه ترين كلام ، بدرود است...
وقتي در خاطره آغوش گلي نفس مي كشي
ناباورانه ترين فصل ،خزان است...
وقتي با رويايي جاودانه ،از نبايدها مي گذري
نا باورانه ترين لحظه بامداد است....
......
و هنگامي كه در بامداد يك روز پاييزي گفت: بدرود...
و باز بودنش را لمس كردي
در ميان ناباورانه ها باور مي كني كه:
نديدن هرگز به معناي نبودن نيست....

 
comment نظرات ()