شب يلدا...

 
روز ششم....
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱/٢
 
(...وپروردگار آدمی را در ششمين روز خلقت خلق کرد...)


چه بد کرد خدا هر دو روز آخر را نياسود....

سی قرن بشر برای هفته کار پنج روزه جنگيد ... ‌

اگر خدا می آسود ما به همين سادگی وجود نداشتيم....

ما شايد ذرات بينهايت کوچک آسمانی بوديم که ناپيدا بر زمين فرو می ريختيم...

آنگاه از کشتار جانوران و خفه کردن ماهيان تغذيه نمی کرديم....

با درد زاده نمی شديم

و نان هرروزمان را در عرق تن غرقه نمی کرديم.....

از درد عشق رنج نمی برديم و همسر همسايه مان را عاشق نمی شديم...

نه مدرسه داشتيم نه خدمت سربازی نه عقد محضری نه کارت مالياتی و نه نماز ميت!!....


بخشی از شعر روز آفرينش
سروده وينيسيوس دمورائس
ترجمه حميد زرگر باشی


 
comment نظرات ()