شب يلدا...

 
 
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۳/۱٤
 
سلام...
امشب ميخوام يه مطلب زيبا از "آن لاندرز" براتون بنويسم:

بهشت و جهنم :تفاوت واقعي


فردي از پروردگار درخواست كرد تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد.خداوند پذيرفت...اورا وارد اتاقي نمود كه جمعي از مردم در اطراف يك ديگ بزرگ غذا نشسته بودند.همه گرسنه ، نااميد و در عذاب بودند.هركدام قاشقي داشتند كه به ديگ ميرسيد ولي دسته قاشقها بلند تر از بازوي آنها بود به طوريكه نميتوانستند قاشق را به دهانشان برسانند!
عذاب آنها وحشتناك بود.
آنگاه خدا گفت اكنون بهشت را به تو نشان مي دهم .
اوبه اتاق ديگري كه درست مانند اولي بود وارد شد. ديگ غذا ، جمعي از مردم ، همان قاشقهاي دسته بلند .
ولي در آنجا همه شاد و سير بودند.
آن مرد گفت:نمي فهمم چرا مردم در اينجا شادند در حالي كه در اتاق ديگر بدبختند ، با آنكه همه چيزشان يكسان است؟....
خداوند تبسمي كرد و گفت:خيلي ساده است،در اينجا ياد گرفته اند كه يكديگر را تغذيه كنند هر كسي با قاشقش غذا در دهان ديگري مي گذارد ،چون ايمان دارد كسي هست در دهانش غذايي بگذارد....
 
comment نظرات ()