شب يلدا...

 
 
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۳/٢۸
 
نمي دانم كجا محمدي متولد شد

كه تاق كسراي دلم ترك برداشت....

و نمي دانم چرا آتشكده هاي دلم فروزان تر شدند...

باز هم تاريخ دروغ گفت...

و دروازه هاي دلم را...

راستي كدامين سلمان دروازه هاي قلبم را گشود

كه خاطراتم فرش قرمزاسبان عرب گشتند...

سلمان از خندق گفت...

ومن خندقي كندم

تا آنان كه شمشيرشان را به نقد عشق خريدند

افسرده باز گردند...

نمي دانستم كه سلمان گريستن نمي دانسته...

افسوس كه بر سيلاب اشكم

قايقي انداختند و از دروازه هاي دلم گذشتند...

راستي كدامين سلمان دروازه هاي قلبم را گشود؟!....
 
comment نظرات ()