شب يلدا...

 
 
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٢٠
 
آغاز راه

هميشه دشوار است...

نگاه،

لبخند،

سلام،

دوستي،

عشق...

و سالها طول مي كشد

تا هركدام را باور كني...

از نا باوريت خسته مي شوم...

***

نگاهم بر مي گردد

لبخندم مي خشكد

دوستي كمرنگتر مي شود

و عشق ، نفرت

يك كلمه جا افتاد!

خدا حافظ...

اي يكي را

زود باور مي كني

و انگار منتظر بودي،

زود مي روي

باورت را دوست دارم

حتي اگر نفرت باشد!

و من

باور ميكنم

كه

پايان راه هميشه آسان است...
 
comment نظرات ()