شب يلدا...

 
 
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/٢۱
 
به ياد زيبا ترين خاطره،به ياد بيست و دوم مرداد...

:

به گذشته نگاه كن...

به تپه ماهورهاي افسرده

كه هر غزالي را از پاي در خواهد آورد

و مهربان باش...

جرعه اي آب لطفا!

بگذار تا دره بعد

نفسي تازه كنم...

***

پاي در راه فراموشي خواهم نهاد

همان راهي كه تو پيش گرفتي

گرچه راهمان يكيست

ولي باز هم به هم نخواهيم رسيد!

تا باور كني

راهها بهانه اي بيش نيستند

بايد ايمان داشت

بايد عاشق بود...

 
comment نظرات ()