شب يلدا...

 
 
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/٢۱
 
تنها روياي ما بود كه راه را اشتباه رفت...

هيچ قلابي ماهي را از رود به دريا نمي بُرد...

افسوس...

ما استخوانهاي خود را ديده ايم

و هنوز

به مرجانهاي زيبا فكر مي كنيم..

به دور دستهاي آبي...

به غروبهاي زيباي عاشقانه...

به فرار از تور ماهيگير...

به بازي با پره هاي كشتي تفريحي...

سالهاست...

سالهاست كه مي پنداريم ماه در انديشه ماست...

سالهاست...

آري سالهاست كه با روياي جزر و مد مي خوابيم...

با روياي جزر و مد مي ميريم...

ما استخوانهاي خود را ديده ايم

اما مرگ خود را باور نكرده ايم...

و هنوز فكر مي كنيم اين رود خشكيده

تنها ، يك جزر طولانيست!....


 
comment نظرات ()