شب يلدا...

 
 
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/۱٦
 
سلام...
ازاينكه در بحث شركت كرديد و نظر داديد ممنونم...اولين قسمت گپ هاي دوستانه رو از امروز شروع مي كنم .بازهم منتظرم تا نظرتون نوشته ها رو به حالت فعال و چند جانبه در بياره.قبل از شروع بحث امروز لازمه به برخي از نظرات مربوط به يادداشت قبل بپردازم...
***
"آيدين" نوشته بود:"ايمان بعنوان زنجيري است كه به پاي تمام اميال بالا رونده رو عالي انسان بسته شده!"
در جواب بايد بگويم آن چه جلوي پيشرفت را مي گيرد تعصب است نه ايمان...ايمان يعني باور قلبي به هرچيز-حتي چيزي كه عقايد مذهبي را نفي كند- و اين باور قلبي مي تواند بهترين انگيزه براي رسيدن به اهداف عالي و پيشرفت باشد...منظور من از ايمان آن لغت كسل كننده كتابهاي ديني نيست!
**
دوست همشهري و همنام خوبم! "رضا" هم به نكته اي اشاره كرده كه قابل توجه است.
اينكه شك كردن بي غرض باشد و نه به قصد تخريب يك مفهوم بدون در نظر گرفتن قابليت اثبات احتمالي...يعني شك بايد دادگاهي بي طرف باشد نه اينكه برنده و بازنده آن از پيش تعيين شده باشند...قصد من هم از چند طرفه كردن اين بحثها همين بوده و هست و همان طور كه پيشتر گفتم شك كردن الزاما به معناي نفي نيست...
***
اما آغاز بحث...
:

آيا خدا هست؟!



سالها در كتابهاي ديني به اجبار پذيرفتيم كه خدا هست....عادل است...حكيم است...و....
اما واقعا آيا خدايي وجود دارد؟
لطفا پيش داوري نكنيد!يك لحظه ، تنها يك لحظه فكر كنيد كه ممكن است خلاف باور شما درست باشد...به نظر من بايد كمي هم به حرفهاي كساني كه خدا را قبول ندارند گوش كرد شايد بين حرفهاي آنها دلايل محكمي براي اثبات عقيده شان وجود داشته باشه شايد هم ضعف استدلالهاي آنها بتواند ما را در اثبات وجود خدا كمك كند...اگر كسي به استدلالها يا كتب اينگونه افراد دسترسي دارد لطفا اطلاع دهد.

اما باور خود من...
باور من اينست كه نيرويي برتر وجود دارد نيرويي هماهنگ كننده و نظم دهنده.كسي يا چيزي كه در ذات ما وجود دارد و شخصيت مستقلي نيست.
تعريف من از خدا قابل تشبيه به تسبيح است. يعني خدا مانند نخ تسبيح ، هماهنگ كننده و ارتباط دهنده دانه هاست در عين اينكه چيز جدايي از آنها نيست.
براي من آفرينندگي خدا و عدالت او در آفرينش توجيه نشد.اشكالات من هم در مورد عدم اختيار مخلوقات در خلق ، سرنوشت و مرگ خودشان است...
خداي ذهن من با خداي كتابهاي معارف كه انگار منتظر خطاي بنده ايست تا مچش را بگيرد و زجرش دهد متفاوت است باور من خداييست دوستدار و دوست داشتني.
كسي كه بندگيش تنها با عشق ميسر است نه با ترس.
خدا پناهيست در وجود خود ما كه هرگاه از همه دل مي بريم به او پناه مي آوريم.
اين باور من بود.
با تمام اين تعاريف شايد هم باور من غلط باشد !شايد اصلا خدايي وجود نداشته باشد!
***
حرفهاي زياد ديگري براي گفتن دارم كه چون نمي خواهم مطلب طولاني بشه در يادداشت بعدي خواهم نوشت....از باور خودتون بگيد و اگه احساس مي كنيد ادامه بحثها به طريق ديگري به نتيجه خواهد رسيد پيشنهاد بديد.
منتظر نظراتتون هستم اگر كسي ايراد،نظر يا پاسخي داره حتما بنويسه...پس از گذر از مفهوم خدا وارد جزييات دين و باورهاي ديني خواهيم شد...

 
comment نظرات ()