شب يلدا...

 
 
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۸/٥
 

سلام!

امشب وقتی به شبکه وصل شدم يکی از دوستان برام آفلاين زده بود که :فلانی!!! سپاه اسلام توی وبلاگش اسم تو و وبلاگت رو به همراه تعداد زيادی از وبلاگها در رديف افراد فاسد و برانداز معرفی کرده و با اين حساب تا ماه محرم بيشتر زنده نيستی!!!

لينک رو باز کردم ...خيلی اسم بود....تقريبا اسم اکثر دوستان وبلاگی!!!با خودم گفتم چه حالی بکنيم توی جهنم!!

رديف ۳۳۴ ام اسم،لينک، و شهر محل سکونت من بود!خيلی جالب بود....يه کم احساس غرور کردم از اينکه انقدر حرفها و نوشته هام تاثير داشته که تونسته مقصود و منظورش رو به مخاطبش برسونه!

خلاصه با کلی انرژی مثبت می خوام اين دمهای آخر رو هم بنويسم!!!!

ياد شعری که سه چهار سال پيش نوشته بودم افتادم...متن کاملش رو در پست بعدی خواهم گذاشت...:

هزاران خدعه با نام علی شمشير ملجم را به فرق خونی اسلام می کوبند...

هزاران لب که از نوشيدن خون سرخ و سيرابند تنها غصه ابن علی را خشکی لبها و تيری چند اندر سينه می دانند...


 
comment نظرات ()