شب يلدا...

 
بهاران خجسته باد....
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۳٠
 

نوروز مبارک....

دو ساليست ، عيد که ميشود برای من بهار مفهوم ديگری نيز دارد....:

«شب يلداي» من در در آغاز بهار دوساله شد....

 

«دوباره سال ، نو می شود

اما،

غمهای کهنه می مانند...

دلم ميان اين تناقض

پر از دلهره های مبهم

و دردهای ناشناس،

با لالايی ساعت

به خواب می رود

تا سال ديگر.....»

 

و باز حرف هميشگی....

از ياد نبريم :

آنها را که امروز نه از سياهی ستمی يا سرخی خون بيگناهی،که از سپيدی روشنگری اسير سياهی زندان شده اند...

پدران شرمساری که سفره شان در حسرت برکت نان شب ،شرمسار کودکان معصوم است...

و مادرانی را که از درد استخوان سوز فقر حتی به معامله شرف رو می آورند...

و آرزو کنيم در اين لحظه مستجاب که تا بهاری ديگر زمستان سياه و سرد استبداد از سرزمينمان رخت بربسته باشد....

نوروزتان فرخنده،

دلهاتان شاد ،

آرزوهاتان به حقيقت نزديک....


 
comment نظرات ()