شب يلدا...

 
 
نویسنده : تنهايي در شب يلدا - ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱/۱٧
 
تقديم به مادر مجازی!!!


مي خواهم پر،باز كنم...

مي خواهم پرواز كنم...

تا كي ميخ بر اين تابوت خودساخته كوفتن؟!

مرا نيافريدندتا كوس مرگ خويشتن بنوازم...

مرا آفريدند تا زندگي كنم...

كار من زيستن است...

و آنگاه كه مرگ مي رسد

ديگر "من" اي وجود نخواهد داشت...

زندگي ، با من، هست....

زندگي ، تا من، هست....

پر خواهم گشود

پرواز ، احساس غريبيست....

جاري شدن در يك آغاز بي انتها...

پر گشودن و تير صياد خوردن

زيباتر است از آنكه در كنج قفس

تا مرگ خويش ،معكوس شمردن....


 
comment نظرات ()