نمی دانم

کدام اشتباه بود

آنکه بت شدی

يا آنکه شکستی...

من

در فاصله دو ترديد

ايستاده ام...

هيچ بتي خودش را نساخت

و هيچ بتي خودش را نشكست

اما تو

بت مرا

تو خودت را

ساختي

تو خودت را

شكستي

تو مرا ويران كردي...

***

آتش نيز انقدر اسير حادثه شد

كه سياوش را هم نشناخت

و سياوش آنقدر باور كرد

كه بارها از آتش گذشت...

آتش سوزاند

و سياوش نسوخت...

همچون ابراهيم

كه آتش نسوزاند و او نسوخت...

هيچ بتي ابراهيم

و ابراهيم هرگز بت

نخواهد شد...

كدام اشتباه بود؟!

آنكه بت شدي

يا آنكه شكستي...

***

يك افسوس

مرا در دادگاه خاطراتم محاكمه مي كند...

راستي تو او را آفريدي يا من؟!

حكمم

فراموش كردن تمام خاطره ها بود...

اين قصاص تولد يك افسوس است

يا قصاص سقط اميدي كه مي خواست سالها زنده بماند...

و دوباره اميدي را كشتي

و من دوباره افسوسي آفريدم

آنگاه كه فراموش كردن را فراموش كردم....








/ 21 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
nimkate choobi

تولد يك افسوس، پس از سقط اميد بي شك جرم نيست. اين را در بند عاطفه نوشته اند. و فراموشي فراموشي گوهر وجود آدمي ست. آن را هرگز در ميان گناهان كبيره نديده ام. افسوس كه در اين دنياي وارونه، محاكمه ها هم، رنگ ديگري دارند.

modir_masool

مطالب بروز شد:16/4/1382):::::::::فاش کردن نام نویسندگان وبلاگهای فاحشه و هستی::::::::::شعر قاضی مرتضوی::::شعر دانشجو:::بمن میگن پسر ارباب:::::دانشگاه 1 هفته تعطیل هست:::::انصار جنایت میکند بوش حمایت میکند

داستان‌گو

خوب بود/ از قبلي‌ها كه خونده بودم، خيلي بهتر بود/ كدام اشتباه بود؟/.

mina

عالي ..............

مریم

سلام.خيلی شعر زيبايی بود.خيلی.

گروه حقايق دين

سلام...زيبا بود..يک مدت به خاطر مشغله کاری و درسی فقط آپ ديت می کردم و بهشما سر نمی زدم..ولی اميدوارم از اين به بعد باز به ديدار وبلاگ شما بيايم...ياحق