بهاران خجسته باد....

نوروز مبارک....

دو ساليست ، عيد که ميشود برای من بهار مفهوم ديگری نيز دارد....:

«شب يلداي» من در در آغاز بهار دوساله شد....

 

«دوباره سال ، نو می شود

اما،

غمهای کهنه می مانند...

دلم ميان اين تناقض

پر از دلهره های مبهم

و دردهای ناشناس،

با لالايی ساعت

به خواب می رود

تا سال ديگر.....»

 

و باز حرف هميشگی....

از ياد نبريم :

آنها را که امروز نه از سياهی ستمی يا سرخی خون بيگناهی،که از سپيدی روشنگری اسير سياهی زندان شده اند...

پدران شرمساری که سفره شان در حسرت برکت نان شب ،شرمسار کودکان معصوم است...

و مادرانی را که از درد استخوان سوز فقر حتی به معامله شرف رو می آورند...

و آرزو کنيم در اين لحظه مستجاب که تا بهاری ديگر زمستان سياه و سرد استبداد از سرزمينمان رخت بربسته باشد....

نوروزتان فرخنده،

دلهاتان شاد ،

آرزوهاتان به حقيقت نزديک....

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sahar

بهار فصل آغاز دوبارست پس بايد از نو شروع کرد

dadarkk

سلام برادر!سلام پدر!سلام يلدا!سلام دوست!تنهايم!دلتگت هستم!

بچه مثبت

سلام سال خوب خوش با برکت شاد پر حرکت گرم و ... رو برات آرزو دارم.......همين!!!

سارا

تولد بلاگت مبارک. صدسال به اين سالها همکار عزيز

مانی (حجم سبز)

تولدت بلاگت مبارک آقا رضا اميدوارم آرزوهات رنگ حقيقت بگيرن // شاد باشی و موفق <یا حق>

یسنا و ندا

سلام رضا جان!خوبی!تبریک برای دو موضوع!هم سال ۱۳۸۴ و هم دو سالگی وبلاگت!امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشی و موفق!مراقب خودت باش!راستی من خیلی وقت که نتونستم اینجا بیام!ببخش دیگه!درگیری و هزار .....(:(:(: ندا هم سلام می رسونه و عید رو تبریک میگه!(: فعلن!

بهشید

سلام رضا جان...سال نو را بهت تبريک ميگم و همين طور تولد دو سالگی وبلاگ زيبا و متفاوتت را نيز تبريک ميگم....بازم نوشته ی اينبارت را با موضوع نوروز :خاص نوشتی....خاص و زیبا... //اميدوارم امسال برایت سال تحقق آرزهایت باشه ...سالی همراه با موفقيت ...شادکامی و سلامتی ....///موفق باشی. ياحق.

داوود ملک

سلام و سال نو مبارک. و پايان سال سيه بالاخره سپيد است.

مسعود

سلام، سال نو مبارک. خیلی وقته اینجا که میام فقط نوشته هات را می خونم. اما امشب این نوشته های آخری (مخصوصا اون خط خطی ها) حال عجیب آشنایی بهم داد که باعث شد چند کلمه هم بنویسم. تقریبا از روزای اولی که اینجا می نویسی همه نوشته هات را می خونم. بدون تعارف باید بگم یه چیزی توی قلمت هست که عجیب آدم را تحت تاثیر قرار می ده. من نوشته های خوب یا قشنگ زیاد خوندم، اما رنگی را که توی کلمات تو هست کمتر جایی دیدم. این را نه از سر تملق، که برای این میگم که بدونی چیز ارزشمندی در درون داری که سر چشمه همه این هاست. قدر خودت را بدون دوست من و غمگین نباش اگه هنوز دلت ارزون از دست نرفته. امیدوارم همیشه جاری باشی.