كسي سرزده مي آيد،

در دلت جايي برايش خالي مي كني....

و همه مي رنجند كه جايشان تنگ شده...

بعضي حتي رهايت مي كنند و مي روند...

كسي سرزده مي آيد،

صفاي مجلست مي شود و قبله نگاهت...

چشمهايش آيينه آينده و حرفهايش مرهم زخمهاي كهنه...

كسي سرزده مي آيد،

از قصه آمدن مي گويد و از افسانه ماندن...

كسي سرزده مي آيد،

و تو خورشيد را پشت ابرهاي تيره پنهان مي كني

و چشمهاي آسمان را مي بندي

تا در اين خلوت عاشقانه

دور از ديدگان همه

"ما" شدن را تجربه كني...

****

كسي سرزده مي آيد و سرزده تر مي رود.....

جاي او در دلت خالي مي ماند...

ياد آنهايي كه رنجيدند و رفتند نيز تنها حسرتي مي شود براي هميشه....

مجلست از رونق مي افتد،

و چشمهايت به دنبال قبله سرگردان مي شوند...

آيينه آينده تنها گذشته اي فراموش نشدني را نشان مي دهد...

و درد زخمهايت در درد بي مرهمي گم مي شود...

قصه آمدن و افسانه ماندن مي روند

و تنها غصه رفتن مي ماند...

كسي سرزده مي آيد و سرزده تر مي رود...

****

اي ابرهاي تيره بباريد...

بگذاريد آسمان بداند كه " من " تنها مانده ام...

مي خواهم ساعتي گريه كنم...

اي ابرهاي تيره بباريد تا كسي اشكهايم را نبيند...

كسي سرزده مي آيد،

كسي سر زده مي رود....


/ 26 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داريوش

سلام داداش بازم بسيار عالی...خدا قوت..داريوش

anahid

سلام.....واقعا لذت بردم.....عالی بود عالی

پدرام

بگذار باران بيايد و اشکهايم را بشويد...بگذار باران بيايد...

نازيلا

مرسی به بلاگ من اومدی متنی که نوشتی خيلی زيبابود با کدام بال ميتوان از زوال روزها و سوزها گريخت !باکدام اشک ميتوان پرده بر نگاه خيره زمان کشيد

سایه دریا

سلام از يه مهمون ناخونده ،به يه عاشق.ميگن تو زندگی سه چيز صدا نداره ،مرگ فقير،ظلم غنی ،و چوب خدا .... شما عشقو تو کدومش ترجيح ميديد؟؟و اما....خدا حافظ...ما عاشقا اگه بخوايم از يکی خدا حافظی کنيم،اونو از جاودانگی حنجرهء شعرامون حذفش نمی کنيم بلکه با جاودانگی حضورش به شعرمون جاودانگی می بخشيم.....يا حق

باربد

سلام.../ دوست عزيز.../ می خواهم این نمايشگاه هر چه با شکوه تر برگزار بشود..../ کمک کن.../ کاوه تا زنده بود لرای ما غريب بود.../ بياييد قبل يادش را و آرمانش را زنده بداريم.../ او يک آريايی به تمام معنا بود.../ یک ايرانی در ابعاد جهانی..../ راستي.../ چه كسي به داد لحظه هاي جاويد مي رسد/ وقتي كه ديگر گلستان نيست؟!/ جاودانگي لحظه ها را بايد ، زير خروارها خاك جستجو كنيم.../ چه كسي از كودكاني كه در حلبي آباد ،/ به دنبال آبادي مي گردند،..../ اسطوره ي اميد خواهد ساخت؟!/ واي !/ افسوس !/ دريغ!... / دوست عزيزم اگر عمري باقي باشد مي خواهم به مناسبت چهلمين روز شهادت كاوه گلستان نمايشگاهي از عكس هايش در وبلاگم برگزار كنم .../ به دوستانت بگو.../ منتظرم/ قدم هايتان گلباران... اين قاب ها سخن مي گويند...

H.A(سایه دریا)

بگو تو هم بی قناری، یه لحظه آروم نداری، مثل یک ابر بهاری، بگو که هر شب می باری، بگو دلت برام تنگ شده، همون دلی که می گن از سنگ شده، بگو دیگه طاقت نداری ، اشک روی چشمام بیاری، * * بگو که نامه هامو خوندی، بگو برام دل سوزوندی، حق حق گریم رو شنیدی، بگو که اشکامو دیدی، بگو دلت برام تنگ شده، همون دلی که می گن از سنگ شده، بگو دیگه طاقت نداری ، اشک روی چشمام بیاری،،......در هدفت موفق باشی...

mah

مال خودت بود؟؟؟؟ هر چی بود خوشگل بود

nimkate choobi

ياد من باشد اين بار، کليد قفل دلم را، جز به ميخ سر انگشت خود نياويزم. ياد من باشد اين بار، نگاه غريبه ات را آشنا مپندارم. زيبا مي نويسي، با حسي ناب و خالص. موفق باشي!