به ياد روزهايي كه دلتنگ بودم...

:

ته دلتنگی،

اميديست نا اميد....

و من

برای همان اميد ،

دلم تنگ است!....

شهريور ۱۳۸۱



با کمی تاخير سلام!امروز ۳۰ فروردينه و مجبور شدم برای رفع برخی شبهات يادداشتم رو ويرايش کنم!من الان خيلی از نظر روحی خوب و عاليم!تقريبا بهترين حالت در ۴-۵ سال گذشته(البته بزنم به تخته!!!!)و باز برای رفع برخی شبهات!تاريخ اين قطعه رو در زيرش نوشتم!!شاد باشيد ، مثل من و از زندگی لذت ببريد!03.gif

/ 23 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهنام

علی رغم متن قبلی ( در عدم هم ز عشق بويی هست... ) متن کوتاه و زيبايی است ...!پايدار باشيد!

raha

آنقدر گنگی زندگی از اميدهایم ميکاهد که تنها گاهی اسمی را به ياد مياورم که مرا به اميد می خواند...

بيگودی

خوشحالم اينبار که اومدم می گی کلی سرحالی بزن به تخته

محسن داودي

سلام . نوشته ی ويرايش شده ی تو دوست عزيز رو خوندم .

نیمکت چوبی

خوبه که خوبین! دلم تنگ شده، برای دانشگاه، و همه ی آدمایی که هیچ وقت فکرشو نمی کردم یه روزی دلتنگشون بشم! امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشین!

ني آوا

سلام. خوبی؟ وبلاگت خيلی خوب بود... تازه پيداش کردم. اميدوارم هميشه عالی باشی. نظرت در مورد بلاگ من چيه؟

داریوش

سلام داداشی...خوشحالم که حالت خوبه و روحيه خوبی داری اين روزها و شادی اميدوارم هميشه شاد و خندان باشيد....خدا قوت...داريوش...

يلدا

آنان که خاک را با نظر کيميا کنند بود که گوشه ی چشمی به ما کنند؟