به رضا محسنی...

 

 

...

 

... و من کنار زاينده رود،

 

ميان چادرهای رنگين مسافران سياه پوش،

 

در جدال نور مهتاب و رنگ تند لامپهای نئون،

 

زل می زنم به آميزش بخار آب و دود سيگار

 

...دلم آبستن ياد تو می شود.... 

 

/ 14 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهشيد

«حقيقت آدمها آن نيست که بر شما آشکار مي کنند ، بلکه آن است که از آشکار کردنش بر شما عاجزند. بنابراين اگر مي خواهيد آنها را بشناسيد ، به آنچه مي گويند گوش ندهيد ، بلکه به آنچه ناگفته مي گذارند گوش بسپاريد-جبران خليل جبران»....سلام رضا جان...بسيار زيبا بود...با آرزوي موفقيت براي تو.يا حق.

dadarkk

حالا دور از تو در کنار تو!خفه ام!خفه!

dadarkk

دارد سرازير می شود!می دانی؟

dadarkk

کنار آسايشم که می شينی... گلمژه هايم بی طاقتند.... وهم پائيز همه ام می شود و خيس تنها می مانم چشمانم تیر می کشد .... ولعنت به آفتاب.... لعنت!

کیانا

سلام تعبیر(میان چادر های رنگین مسافران سیاه پوش)زیبا و عمیق بود. با امید موفقیت

بي تا

....شگفتا!!وقتی که بود نمی ديدم..وقتی می خواند نمی شنيدم..وقتی ديدم که نبود..وقتی شنيدم که نخواند..!!!!!