كجا خوابيده اي كاوه ؟

كجا خوابيده اي كاوه ؟

در فش كاويانت كو ؟!

دگر حتي نمانده كوره اي كاهنگران از پشت سرخي هاي آتش بانگ بر دارد ...

سياهي مانده و ظلمت و يك كوره كه از آتش به جز افسانه اي خاموش ديگر هيچ مي داند.....

كجا خوابيده اي كاوه ؟

درفش كاويانت كو؟!

سكوت سرزمينت را نمي بيني ؟

همه خوابند جز گرگان و روباهان ...

تمام شيرها در بند ...

تمام بندها در دست شب خواهان ...

تمام مردمان در خواب ...آري ...خواب

تمام سينه ها ، بي تاب

فقط ضحاك بيدار است و يارانش


هزاران مار بد طينت ،

ز هر جايي كه حتي يك كلام خام بر خيزد ، برون آيند...

در آن بيداد كاخ ظلمت ضحاك ،

هزاران مغز اندر ديگها ، آماده طبخند تا ماران اهريمن دمي آرام برگيرند...

كجا خوابيده اي كاوه ؟

دلم غمگين و نالان است ...

دلم تنگ شكوه نام ايران است ....

كجا رفته است ايراني كه همچون شير مي غريد؟!

ولي اكنون چه مي بينم ؟

جز يك پوستين پر شده از كاه ؟

جز يك ملت از پاي تاسر آه ؟!

كجا خوابيده اي كاوه ؟

چه مي گويم ....

تو بيداري وما در خواب ....

همچون مرده اي بر آب ....

يا چون كشته در مرداب ....

نيانديشي كه ما مُرديم ...

شايد راست مي گويي كه ما خوابيم

اما فاش گويم راز ...

ما از بوي خونهايي كه مي بارند ، بي تابيم ...

باور كن كه ما فرزند ايرانيم ....

ما را يك نفس مهمان جام غيرتت گردان

به يزداني كه بي همتاست ،

تا جان در بدن برپاست ،

مي مانيم ...

مي مانيم ...

مي مانيم...

/ 22 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهريار

اووووپس بابت قالبت بسيار زيبا اوووپس تر واسه شعرت مثل هميشه خدا اووووپس ترتر واسه آهنگت

nimkate choobi

سلام. مبارك باشه. بك گراند صفحه خيلي قشنگه. فقط يه كمي خوندن متنها چشمو اذيت مي كنه. اگه بشه يه كمي ماتش كرد، فكر مي كنم راحت تر بشه متنهارو خوند. از عوض كردن جمله ي بالاي صفحه هم، خيلي خوشحال شدم. عالي شده؛ زندگي زيباست اي زيبا پسند/ زنده انديشان به زيبايي رسند...شعر هم كه ديگه جاي بحث نداره، عاااااااالي بود. موفق باشين.

سپهر

خانه نو مبارک..... << سالهاست که کسی نيست....>>

پیمان

...من مرد خسته ای از تبار کاوه هستم.....برقرار وپايدار باشی...بدرود

نیایش

حس می کنم نوشته ات را...همیشه نوشته هایت از فکر و اندیشه ای زیرین حکایت دارد... می فهمم چه می گویی ولی راستش من نتوانسم دوام بیاورم... خسته شدم از همه دروغ ها و تزویرها و در جا زدن ها.... بگذریم...خانه نو مبارک فقط خواندن متن یک کمی سخت است .موفق باشی.

majido

سلام...ميدونی توی گرمای بالای ۴۰ درجه جنوب نشستن و موسيقی ای که تو رو ياد بهترين از دست رفته ات ميندازه گوش کردن ....يعنی چه ؟ با فرود ساز فزود آمدن و با فراز آن فروتر شدن در تلخی خيال و.............. سري به من بزن شايد پشيمون نشي !!!!!!! سپاس و بدرود

mehdi

سلامممنون که سر زدی باور کن وقتی اينترنت کار ميکنم اول وبلاگتو باز ميکنم که صدای تا را بشنوم با اينکه خيلی خيلی اهل موسيقی سنتی هستم اما اين صدای تار خيلی تو نظرم قشنگه راستی ماله کيه؟

صابر

سلام.فکرنکنم تاحالا اينجا اومده باشم. ولی به هرصورت همه ميدونن که من شعرزياد دوست دارمو خلاصه عاشقم.مرسی

پدرام

کاوه مرده است...نمی خواهی باور کنی ؟...سلام ...چند بار سعی کردم بهت سر بزنم اما هربار مشکلی بود ظاهرا...تا اينکه امروز بالاخره موفق شدم...از لطفت نسبت به داستانم هم ممنونم...مهربان باش...

majido

سلام ..ممنون كه سرزدي...نه!!! بچه خرمشهر نيستم ....اما الان جايي هستم تف زده تر و شرجي تر از خرمشهر عزيز........بچه يك جاي سردم ! سپاس و بدرود