به ياد همخوابگي هايم با روسپي.....

تقديم به هميشه دوست:رضا محسني كه وبلاگش همچون سرنوشت ما اسير حماقت كج انديشان شد!
****

****
صداي چكمه نمي آيد...

صدا صداي دمپاييست...

دمپاييهاي زرد كه شهوتشان را آتشين كند...

و نگاههاي هرزه شان را بر قله قداست تيزتر ...


صداي چكمه نمي آيد و بوي ادكلن فرانسوي!....

صداي دمپايي مي آيد و بوي گند عرق ....

و مردي كه با چهره شيطاني وعده همخوابگي با فرشتگان را مي دهد...

راستي كجاست خدا؟....

يا از خنده دل درد گرفته يا از گريه چشمهايش خشك شده...


صداي باران نمي آيد....

اين،صداي گريه بيوه همسايه است ، كه يتيمش در آرزوي نان و خرماي شبانه بيست و هشت ساله شده!


صداي چكمه نمي آيد...

صدا ،صداي دمپاييست....

كه در ملكوتي اذان هم مرگ را به ياد ما مي آورد...

صدا ، صداي نيايش و دعا نيست،

صداي زجه و نفرينست

كه از بن بست اراده به آسمان هفتم مي رود....

صداي چكمه نمي آيد....

كسي با دمپاييهاي زرد،

آرام عاشقانه هاي مرا،

درد دلهاي تورا،

و اميد همسايه را لگد مي كند...

نه روسپي مقصر است نه او...

تقصير رنگ زرد دمپاييست، كه شهوت را آتشين مي كند!...

صداي چكمه نمي آيد...

صدا ،صداي دمپاييست....

دمپاييهاي زرد...

زرد...

زرد...

عليرضا نجفيان
1385/9/18



/ 6 نظر / 4 بازدید
سونيا

آينده روشن است دکتر. اميدوارم که باشد.

پريسا در دريای خوشبختی

بلاخره درست شد...............خوب شد اين متن اول رو گذاشتی...................................متن جالبی بود البته يک بلانسبت هم اضافه می کردی!

سخت گير

کاش بالای صفحه ای که می خوام الان کامنت بذارم اووون عکس معرفی نامزدها نبود لااقل!!! کاش و به امید بعدی بهتر !

مونا

آن برگ های تازه که در شهوت نسیم نفس میزدند انگار آن شعله بنفش که در ذهن پکی پنجره ها میسوخت چیزی به جز تصور معصومی از چراغ نبود در کوچه باد می آید این ابتدای ویرانیست يلدا تا تو چند روزی بيشتر فاصله نيست در آن لحظه سر شارم کن

روسپی

نمی دونم چی بگم رضا؟ داش رضای من داش رضا اينا تعارف نيس مطمئن هستم تا اخر عمرم به روزهای با تو بودن افتخار می کنم و وقتی نباشيم حسرت روزهای بودن رو می خورم من و بستن اما ما رو هيچ وخت نمی تونن ببندن هر چند فرتوت و ناتوان شديم خسته و زار رقبه هاممون خرد و ترک خورده شده اما هستيم تقصير رنگ زرد دمپاييست، كه شهوت را آتشين مي كند!... صداي چكمه نمي آيد... صدا ،صداي دمپاييست.... دمپاييهاي زرد... کلامت ويرانم می کند و من ن هنوز در انديشه خط زاينده رودم که در آميزش بخار آب و دود سيگار له شد اما فراموش نه.... کوچيکتک به مولا

شیدا

سایت جالبیه با مضامینی زیبانر موفق باشی