و بدانيم اگر مرگ نبود ، دست ما در پی چيزی می گشت....



نمی دونم چی بايد بگم...
ياسنا ،قديمی ترين دوست وبلاگی من و تنها دوستی که از وبلاگ قبلی همراهم موند ، مادر مجازي من در اينترنت كه هميشه به خاطر راهنماييها و کمکها مديونش بوده و هستم الان داغدار از دست دادن خواهرشه....از ته دل به او و خواهر ديگرش ، ندا ، تسليت می گم .
روح خواهرش شاد باشه واميدوارم ديگه هرگز داغ عزيزی قلب مهربون و دوست داشتنيشونو آزار نده...

/ 23 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
azimi

سلام رضا جان با عرض پوزش من الان ديدم نوشته خودم را و حق باشماست..دوست عزيز بله من اشتباها کامنت دختر گلم را اينجا نوشتم که عذر خواهی ميکنم از شما و خواهش ميکنم لطف کنيد و حذفش کنيد چون هيچگونه منظوری نبوده جز يک اشتباه..البته شماهم باشناختی که پيدا کردم از مکاتباتتان انشالله در اينده نه چندان دور حتما خواهيد شد زوج خوشبخت و تشکيل زندگی خواهيد داد..ارزو مند ارزهای شما...............باباعظيمی

*صابر*

منم تسليت ميگم... ....... ......

علی

سلام.متاسف شدم که در اولين ديدارم از اين بلاگ با خبری از مرگ روبرو شدم.گرچه زندگی بی مرگ چيزی کم داشت... درست فهميدی.ما همشهری هستيم و تقريبا همکار! از آشنايی با تو خيلی خوشحالم.تا بعد...

dalghak

چقدر شعرای شما قشنگ و جالبه! به به!

aidin

رفيق چطوری بهتر نشدی؟

نسل سوخته

اگر اميد به مرگ نبود .... آدمی چطور می توانست زندگی را تحمل کند ؟ ... :) شاد باشی و مرسی :)

نیمکت چوبی

سلام! بالاخره تمام شد! چندین مطلب نخونده اینجا هست که ...! بر می گردم و حتما می نویسم. تا بعد!

sepideh

سلام من يه کسی هستم که تازه وب تو رو خوندم توو بعضيا رو ميشناسم ..راستی چرا از خودت نمينويسی؟ از قديمات و از تجربه هات شايد به درد ما هم خورد ....قربونت

sepideh

manam tasliat migam ama midoonam oon alan ye jaee haste ke behtar az injast .......bye