پنجره را که ببندی،
تو هستی و غمهایت...

پنجره را که باز کنی،
تو هستی و غمهایت و یک دنیای غریب
که شاید در گوشه ای از آن
یک نفر هست که با تو نفس می کشد...

علیرضا نجفیان
12 تیــــر 1387

/ 2 نظر / 2 بازدید
فرهنگ

عالي بود عليرضا! كوناه ولي تمام!

سرداب

پنجره را باز کن که آمدم امشب خسته ز میخانه های شهر سیاهم پنجره را باز کن مگر تو نگفتی پنجره گر باز بود چشم به راهم ؟ نعره کشیدم که ای پنجره بگشای لب ز لبی وانشد سوال کند کیست ؟ پنجره بسته ست آه پنجره بسته ست هیچ کسی در اتاق منتظرم نیست نصرت رحمانی