بايد رفت...


1462591059_f2300fa163.jpg



بايد رفت....

بايد بر درود "ب" افزود و رفت...

آمدن آغاز رفتن است...

بايد رفت...

بايد دل بريد...

مثل آسماني از ابر به قيمت باريدن...

مثل درختي از برگ به قيمت پاييز...

مثل كلاغي از درخت به قيمت پرواز!...

بايد رفت...


عليرضا نجفيان
8 مرداد 86



/ 13 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی

با فرناز موافق نيستم نگاه قشنگتريه مثل درختی از برگ و تکراری وکليشه ای نيست .البته ببخشيد فرناز جون.

سرداب

خسته تر از آنم كه بايدها را بفهمم ونبايد ها را بها دهم .خسته ام و هيچ صدايي ، هيچ دستي و هيچ دلي را نمي فهمم ، من خودم را نيز ... نفهم يعني جه؟

کيانا برومند

سلام بعد از مدتها اميدوارم خوب باشی همه رو خوندم چقدر (چه می گويی از بهار)قشنگ بود

شاهد

تمام حرف هاتو خوندم. ميگم همه يعنی بيشترشو. اين چند پست جديد خيلی جالب بودن. اين گفتگوی رضای و بارون تو يکی دوتای قبلی رو چند بار مرور کردم. شديدا جذاب بود. چه می گويی از بهار و شعرهايم پژواکی ندارند و يازده دوازده......خيلی بااحساس نوشته شده و بازهم اون گفت و گو. چرا کم می نويسيد؟ من قراره از اين به بعد خواننده پروپا قرص بشم.

پريسا

سلام ... بعد از مدتها اومدم اينجا ... نمی دونم چرا همه حال و هوای بدرود دارند !!! اين روزها من هم دنبال جايی می گردم که بروم .... فقط بهانه ای می خوام .... شاد باشی ...

پريسا

همه ی نوشته هايت را خواندم .... نمی دانم هر کدام را چند بار اما هر بار تازگی و زيبايی اش بيشتر می شد .... نوشته ی زکيه کلی مرا به هم ريخت ... نمی دانم چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شايد مثل زکيه زياد باشن اما چرا ؟؟؟ چرا ؟؟//////// چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ يکی جواب من و بده ... دارم می ترکم .........

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

سارا

چه خوب نوشتی...اما نگفتی به کجا بريم!