293595170_de6db0dbf6_m.jpg




تو مي گذري از كنار من....
من مي گذرم از كنار تو....
و هيچكدام باور نمي كنيم بودن ديگري را...

لعنت بر اين غرور!....لعنت...

تو باور مي كني كه مركز دنيايي!
من باور مي كنم كه معشوق مركز دنيايم!
تو باور مي كني كه درد تو سخت ترين درد عالم است...
من باور مي كنم كه شهر من زيبا ترين شهر دنياست!....
تو باور مي كني كه خوش پوش ترين انسان روي زميني....
من باور مي كنم كه شكست تيم ما انتهاي دنياست....
تو باور مي كني كه دنيا مديون خدمت توست...
من باور مي كنم كه آزادي مديون من است....
تو باور مي كني خوشبخت ترين "آدم" دنيايي...
من باور مي كنم كه خوش پنجه ترين نوازنده عالمم....
تو باور مي كني كه بمب استعدادي....
من باور مي كنم كه از تو با استعدادترم!....
تو باور مي كني كه شايسته ترين هنرمند ناكامي!....
من باور مي كنم كه شفابخش ترين پزشك دنيايم...
تو باور مي كني كه صادق ترين دوستي....
من باور مي كنم كه فروتن ترين مدعيم!....

و.....

و كمي آنطرف تر -حدود چند ميليون سال نوري!-....كسي پشت يك دستگاه،ما را نگاه مي كند ،هيجان زده همكارش را صدا مي زند در اوج غرور و افتخار فرياد مي زند:

هي !...بيا!بيا!....يك ستاره جديد كشف كرده ام!....پر از حيوانات عجيب و غريب!.....

....
....

عليرضا نجفيان
1385/8/19

/ 12 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرشته مهر

اين آهنگ من رو خيلی ياد ايران می ندازه وقتی توی شبهای تاريک و گرم تابستانِ تهران اين اهنگ رو همسايه مان می گذاشت... شب های قبل از رفتن...

سخت گير

تو باور نمی کنی که من زود باورترين...

کلاغ خل

وهنوز هم حال همه ی ما خوب است/ اما تو باور نکن /

روسپی

بر باور بی نشانم می نگارم خطوطی از رفتنت را ما همين جاييم کنار هيچ جا هيچی نمی تونم بگم رضا...

شیدا

آقای فروتن ترين مدعی... بسی مستفيض شديم... هرچند يخده پست قبليت احساسات فمنيستيم رو تحريک کرده...اما نمی تونم بگم از خوندن بعضی نوشته ها - با همه ی گنگ بودنشون- لذت نبردم... خوش باشی و پاينده!

شیدا

آقا يه توضيح واجب شد: منظورم از پست قبلی (همون که احساسات فمینیستی و اینا...) پست ۲۵ مرداد بود نه نامه به اون آقاهه... راستی اسمش چی بود؟!

شیدا

اگه گفتم مدعی بنا به شعر خودت بود... اما آقای محترم... هرچند یخده با خشانت وارد جمع دوستان من شدید... اما خیر مقدم من رو بپذیرید... و ممنونم از اینکه از این که رک هستید... شاید رک ها بهتر بتونن با هم ارتباط برقرار کنند... حتی یک ارتباط مجازی! در ضمن لازم به گفتن نبود... چون خودم قانون این شهرک های مجازی رو خوب بلدم... هر وقت دلم خواست میام...!

کيانا

و سحرگاهان هزاران ساله برخواستم...