يادش به خير...

 

ميان آن جنگل سبز...

 

ساکت و آرام و برهنه....


سالهای سال...


چشم در چشم...


دست در دست....


يك سفره....

 

يک نفس...


شبانگاه تا بامداد...

 

افسوس....

 

تنها يكبار هم بستر شديم!....


هنگام سوختن...


در شومينه هيزم شكن!

 

عليرضا نجفيان

/ 0 نظر / 6 بازدید