يه روزي مياد كه نمي دونيم كي هستيم....يار كي بوديم و عشق كي بوديم و چي هستيم



آژير آمبولانس...فرياد پزشك...كيف احيا...شوك...آدرنالين...شوك...مونيتور...
نيمه جان بر تخت...بالا،پايين...فرياد اطرافيان...همه در كنارم...من انگار تنها...
فرياد پرستار...آروم...اضطراب پزشك...چشمهايم باز...خيره به همه...
اما نگاهم به جايي ديگر...به گذشته...به خاطرات...
:
كودكي...صبح تا شب بازي...آجر...توپ پلاستيكي...هفت سنگ...دوچرخه...
دست و پاي زخم...لباس پاره و خاكي...نداي اسلام...علوم...حساب...
حسرت يك خط صاف!!...جمله سازي...ترس از مدير...نگاه ناظم...
خط كش خانم صدري!...سرويس آقاي عليخاني...ترس از جاموندن...
عشق پياده رفتن...علي....سامي....پويا...

نوجواني...دارلفنون...شكستن نيمكت...كندن ديوار...سركار گذاشتن معلم...
دفتر ديني به جاي تمرين رياضي...حسرت يك خط صاف!!...فرار از مدرسه...
كل كل با دختراي پروين اعتصامي!!...كانون شعر...شعرهاي دستمالي شده...
قافيه پردازي محض!...فوتبال...پارك...ايمان...امير...حامد...كورش...

جواني...هراتي...پل چوبي...زاينده رود...خرچنگ...چاي داغ....شميم...
هفت دست...آينه خانه....كمال اسماعيل...
كمال اسماعيل...آينه خانه...هفت دست...هندسه...حسرت يك خط صاف!!...
پيام دانشجو...۷۶...خاتمي....گريه....خنده...ديپلم...
داوود...امير...آرش...فريور....وحيد...هادي....پدرام...محسن...اميرحسين...گويك...
دانشياران...درس...درس...درس...ترس...ترس...ترس...كنكور...آرزو...

دانشگاه...روز اول...ساعت اول...كلاس 11...كربوهيدرات...
نگاه اول...عشق اول...سلام اول...تيوا...تابستان...اخلاق...جمعيت...عاشقي...
فيزيك پزشكي...پنج از بيست!...درسهاي نيمه تمام...انجمن...تيوا...
فيزيولوژي...9۳/۹!!...اعتصاب...تحصن...زنگ اول...زنگ آخر...خداحافظي اول...
سلام دوم...خداحافظي دوم...انجمن...تيوا...درس...انجمن...تيوا...درس...انجمن...
درس...درس...انجمن...درس...وبلاگ...درس...وبلاگ...درس...وبلاگ...درس...درس...
مهدي...كسري...امير...خنده...فقط خنده...شيطنت...فقط شيطنت...
ساكت...نخند...با توام...خود تو...برو حذفش كن!!...خنده...فقط خنده...
ترمي دوبار اخراج از كلاس!!...شيطنت...خنده...

...

چشمهايم خسته...قلبم از گذشته منفجر...از آينده مايوس...
چشمهاي بسته...قلب خسته....فرياد اطرافيان...تاسف پزشك...
خط صاف مونيتور...اولين خط صاف!!...آخرين سرنگ...آخرين شوك...
گواهي فوت...جواز دفن...زير يك درخت بي برگ...حلوا...خرما...
تاسف...گرانيت اعلا...باد...باران...شب...
تنهايي زير خروارخاك...سرما...مورچه...كرم...گوشت...استخوان...
شنبه...يكشنبه...دوشنبه...سه شنبه...چهارشنبه...پنج شنبه...جمعه...
شنبه...يكشنبه...دوشنبه...سه شنبه...چهارشنبه...پنج شنبه...جمعه...
دوشنبه...چهار شنبه...جمعه...جمعه...جمعه...دوهفته بعد...يك ماه بعد...
يك سال بعد...يك سال بعد...دوسال بعد...چهار سال بعد...ده سال...پنجاه...
................ ............. ........ ...... ...... ..... ..... .... ... .. .

/ 32 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Ali

صدای تو گرم است و مهربان . چه سحر غريبی درين صداست. صدای دل مرد عاشق است . که اينهمه با گوشم آشناست. صدای تو همچون شراب سرخ. به گونه ی زردم دوانده خون. چنين که مرا مست می کنی. نشانی ی ميخانه ات کجاست؟../آخرین آپدیت همسفر عشق در سال۸۲..مرسی که بمن سر میزنی منطزر حظور گرمت هستم...خدانگهدار

صالح

شب و روز اميد و نوميدی شادی و غم غرور و حسرت همگی دو روی سکه ی زندگی هستند اميدوارم به اطمينان ختم شوی پيروز باشی

مهدي ( دفـــــــــــــــتر عشـــــق)

سلام..خوبي؟...خوش ميگذره؟........وب لاگت بسيار زيبا بود با نوشته هاي زيباتر.........موفق باشي....پيشاپيش عيدت مبارك.......در پناه حق......./ آشنا شد با دلم ، هم صدا شد با دلم ، عاشق و دلداده شد ، مثل روئيدن گلي دوباره شد. آسماني پر ستاره داشت ، مهتابي و عاشقانه داشت ، روزي پر خاطره داشت ، آفتابي و صادقانه داشت… با پرندگان مهربان بود ، با بهار و سفر آرزوها داشت، دوست داشت سفر كند، سفر به شهر عشق كند، سفري در جاده هاي پر بهار ، جاده هاي سبز و آشناي سبزه زار… روزي فرا رسيد كه سفر كرد، همان سفري كه آرزو داشت فرا رسيد… او سفر كرد…سفر به همان شهر عشق كرد… چشماني باراني داشت، نگاهش آفتابي بود، در دلش چه غوغايي بود! غروبي عاشقانه داشت، طلوعي دوباره داشت… كليد سرزمين خوشبختي ها در دست او بود… نواي مهربان باران ها در صداي او بود… بهار آشناي عاشقها در وجود او بود…

سرگردان

و من هنوز از پس این دیوارها صدای نفسهای پرنده ای را که برای بی باکانه فریاد زدن می پرید ، می شنوم .

haleh

هيچ ميدونی يه خانوم مثل من بهت لينک داده؟؟ (چشمک)

داستان‌گو

بد نبود/ مي‌شد كلمات را بهتر انتخاب كرد/ توي چنين متن‌هايي بايد از تكرارا كلمه پرهيز كرد/.

merikhi

سلام سال نو شما همن مبارک واسه مشکل بينی هم يه سر برو کنار زاينده رود از پل خواجو تا چوبی قدم زن گمونم حل بشه :))

صالح

سال نو مبارک. پيروز و شادکام باشيد.

نازی

نرديکِ عيده بابا ! شاد باش !!!

یه دلتنگ

بهار، نـيم بهار، ربـع بـهار، بهار را قسمت کردند؛ بازارشان سکه شد!!! دوست عزیز سبز ترين و هميشگی ترين بهار ها را برایت آرزو مندم