غريبه ، آشنا...

دلم مي خواهد چيزي بنويسم،نامه اي ،شعري ،درد دلي...
نه...نه...عاشق نشده ام! اما دلم گرفته است...يادش بخير،آن سالها،دلم كه مي گرفت،براي كسي دلتنگ بودم...حالا دلم كه مي گيرد ،براي "دلتنگي" ،دلم تنگ مي شود...
راستش ميان خاطره و تداعي دست و پا زدن با عاشقي فرقي ندارد....دلم كه مي گيرد ميان فراموش شده ها غرق مي شوم...
يادش بخير عصرهاي دم كرده تابستاني...روزهايي كه هرگز به بهار ننشستند...و يادهايي كه با پاييز فراموش شدند...
يادش بخير سادگيها،ساده انديشي ها و صداقتها...
آن روزها هرحرفي تنها سطح داشت...عمق و تفسير و تعبير سوغات بزرگ شدن است!
سالها بود كينه را از شعر هايم پاك كرده بودم...
نه...نه،عاشق نشده ام...تو اگر جاي من بودي،دلت مي گرفت از دست غريبه و آشنا،جز خاطراتت چيزي براي مرور كردن داشتي؟!
تو اگر جاي من بودي غوطه ور در يك دريا تداعي جز دست و پا زدن چه مي كردي؟!
اينها سياهي نيستند،اينها-خاطره ها و تداعي ها را مي گويم-گرچه تابستان دم كرده اي بودند كه هرگز به بهار ننشستند،اما زيباييهاي هميشگي منند...گنجهاي زير خاكي كه هروقت دست و بالم خالي مي شود به آنها پناه مي برم...
هروقت دلم مي گيرد،ياد آن روزهاي اول مي افتم،ياد سادگيها،ساده انديشي ها و صداقتها...
ياد دلتنگيها،درد دلها....ياد انتظار كشيدنها و لحظه شماريها...ياد دست خالي و دل پر بازگشتنها...
شاد مي شوم...لذت مي برم...با تمام وجود....شادي تنها خنديدن نيست....آنهم در اين غمكده!
اشتباه ما دل بستنهاي ماست...دل بستن آغاز دل كندن است...
همه خواهند رفت...افسار در دست سرنوشت...به جايي كه شايد فكرش را نمي كردند ،پيش كساني كه شايد از آنها متنفر بودند و دل بريده از كساني كه روزي عزيزترينها بودند...
شايد باورش برايت سخت باشد اما نه...عاشق نشده ام!...
صميمي ترين دوستها و همراهان هم وقتي بي حوصله مي شوند،مي روند...
دل نبايد بست...بايد لذت برد...بايد از دوست داشتنيها تا هنوز خاطره نشده اند لذت برد...
حتي از همان عصر دمكرده و دلگير تابستان...

 

/ 13 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاطره ي سبز

سلام ،،گردگيري تميزي كردي ،،كاشكي ميشد گرد و غبار دلهامون رو هم به همين سادگي پاك مي كرديم ،،سبز باشي.

asemane

سلام روزها با هم دیگه فرقی ندارند شاد باشی

sahar

روز ها با هم فرقی نداره اين ما آدم ها هستيم که به روزها و لحظه ها معنا ميديم

پريدخت

سلام . به نکته ی جالبی اشاره کردی : « بايد از دوست داشتنيها تا هنوز خاطره نشده اند لذت برد » . واقعآ بايد همينطور باشه. چون خاطره ويران کردن حال است و ويران کردن حال، از ميان بردن تنها بخش ِ کاملآ زنده و پرخونِ زندگی : عشق . شاد و پيروز باشی .

D | |-| \-/ /\

به خاطر احساسات پاکت در اين دنيای بی احساس ! بهت تبريک ميگم

asemane

سحر جان حرفت متطقی و صحیح

توحيد

آری دل نبايد بست ... بايد از حال لذت برد قبل از آنکه سرنوشت آنها را خاطره کند ... (به قول خودت ! )

hamid sharif nia

سلام رفيق.از وبلاگت و تلاشی که در اون می کنی ممنونم.اينجا ما را هم انقدر نااميد می کنند که توبه کار می شويم و لی چيز هايی هست که باعث می شه خودمون را نگه داريم و با عوامل محذوف مبارزه کنيم.رسيدی به من هخم سر بزن و کامنت بذارونياز به ديالوگ جمعی است

salam

هوس زيبائی است يلداجان!

neverhack2

سلام دوست قديمی ديگه امشب اينجا نميومديم نمي شد . شب يلدای ما با نوشته های شما زيباتر ميشه و تکميل ميشه . اميدوارم هيچ وقت اين شب تموم نشه ولی فکر ميکردم امشب بنويسی .