سلام...
امشب ميخوام يه مطلب زيبا از "آن لاندرز" براتون بنويسم:

بهشت و جهنم :تفاوت واقعي


فردي از پروردگار درخواست كرد تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد.خداوند پذيرفت...اورا وارد اتاقي نمود كه جمعي از مردم در اطراف يك ديگ بزرگ غذا نشسته بودند.همه گرسنه ، نااميد و در عذاب بودند.هركدام قاشقي داشتند كه به ديگ ميرسيد ولي دسته قاشقها بلند تر از بازوي آنها بود به طوريكه نميتوانستند قاشق را به دهانشان برسانند!
عذاب آنها وحشتناك بود.
آنگاه خدا گفت اكنون بهشت را به تو نشان مي دهم .
اوبه اتاق ديگري كه درست مانند اولي بود وارد شد. ديگ غذا ، جمعي از مردم ، همان قاشقهاي دسته بلند .
ولي در آنجا همه شاد و سير بودند.
آن مرد گفت:نمي فهمم چرا مردم در اينجا شادند در حالي كه در اتاق ديگر بدبختند ، با آنكه همه چيزشان يكسان است؟....
خداوند تبسمي كرد و گفت:خيلي ساده است،در اينجا ياد گرفته اند كه يكديگر را تغذيه كنند هر كسي با قاشقش غذا در دهان ديگري مي گذارد ،چون ايمان دارد كسي هست در دهانش غذايي بگذارد....

/ 21 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Azar

salam.in matlab kheili kheili jaleb boud.movaffagh bashi.ya hagh

havva

سلام عزيزکم! خوبی! خيلی خيلی خيلی قشنگ بود!حقيقتا کيف کردم! مرسی!هميشه موفق و شاد باشی! قربونه تو!............نه تو!!!!!!اگه گفتی چی نوشتم!!!!!!!؟؟؟؟؟؟

rezvan

خیلی زیبا بود. زیبا و جالب . موفق باشی.

مامان و بابا و دخترشون

سلام اينو تا حالا نخونده بودم خيلی خوشم اومد ممنون که پيش ما ميايی زير سايه درخت چنار يادت نره

majido

سلام . انتخاب بسيار زيبايی بود . اينو برای اين ۳-۴ تا يادداشت اخيرت می گم . فرخی يزدی ميگه : دلم از اين خرابی ها بود خوش زانکه می دانم ............. خرابی چون که از حد بگذرد آباد می گردد. سری بزن .... سپاس و بدرود

parisa

سلام . زيبا بود . ممنون از اينکه به من سر زدی .. در مورد مطلب قبل هم بايد بگويم . از مرگ هراسی ندارم از افکار موهوم و پوچ خود می ترسم ... موفق باشی ...

maryam

سلام...نمی دانم چه بگويم...فقط ای خدای بزرگ...ای خدايی که هميشه بودی و هستی و خواهی بود...ما را ببخش...ما سيه رويان را ببخش......ببخش.......ببخش.........التماس دعا.....مريم

nimkate choobi

اي كاش به دستان يكديگر ايمان مي آورديم. اي كاش مي دانستيم كه زندگي، در جهنم خود ساخته مان، آنقدرها هم سخت نيست.