برای صندلی اتاقم!...

شعر نيست!...هذيانهاي شبانه ، حاصل بي خوابي و بيكاري!...

***

روي اين صندلي بودم ، كه تو از Eshgh مي گفتي!
مي نوشتي كه Mimunam! ، اما رفتي مفتي مفتي!

روي اين صندلي بودم ، پشت اين صفحه جادو
زل زده به رقص حرفا ، توي دل پراز هياهو...

روي اين صندلي بودم ، تلفن يه باره زنگ زد
دلي كه صد ساله مرده مشت به قبر تار و تنگ زد

روي اين صندلي بودم ، كه تو نا اميد مي خوندي
چي مي شد يه روز با خنده، با اميد پيشم مي موندي؟!

روي اين صندلي بودم ، تو رو از دور بوسيدم
تو نمي ديدي لبامو ، اما ترست رو مي ديدم!

روي اين صندلي بودم ، كه بهم گفتي:"موازي"!
باورم نشد عزيزم كه چقدر جديه بازي!

روي اين صندلي بودم ، نمي دونستم كجايي
اما باورم همين بود كه فقط قسمت مايي!

روي اين صندلي بودم ، كه شنيدم داري مي ري!
تو كه مي گفتي مي موني حتي وقتي كه بميري!

روي اين صندلي بودم ، عكس ماهت رو كه ديدم
اون كي بود با كت مشكي؟!من كه مشكي نخريدم!

روي اين صندلي بودم ، توي گرماي تابستون
باورم شد ديگه رفتي ، جاي تو خالي و بارون!

حالا اين صندلي مونده ، با يه عالم يادگاري
من كه مغرورم و عاقل! ، بسه گريه بسه زاري!....

عليرضا نجفيان

۴/۶/۸۴

/ 17 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
hesam

کودک در بطن مادر میگرید.از یاد مبریم که جامه مان را کولیان به ما بخشیده اند.....

فرشته مهر

دلم می خواد در کلبه مجازی هم وطنم، اميد باشه اما می دانم اين جبر محيط است شاید فرشته گانی که بالشان بسته است.... با کلمات زيبا و رويا دلشاد نمی شوند اما بخوانيم از شور تا يادش از يادمان نرود

hesam

مرا گر خود نبود این بند شاید روزی هچو یادی دور و لغزان میگذشتم از فراز خاک سرد پست..جرم این است....جرم این است......

سندباد

سلام بسيار از خواندن يادداشت شما لذت بردم.مرسي.لطفا در نظر خواهي درباره ي عشق (بر ضد روش )شرکت کنيدو دوستان خود را هم براي دفاع از نظرشان دعوت کنيد مرسي

hesam

یخ پارهء نازکی از ماه بر فراز آبش نگه میداشت..شب خودی تر شد به گونهء میدان چهء کوچکی.....

پولدار آينده

ســــــــلام . اينجا يك ايراني ميخواهد پولدار شود ....شما هم در اين ماجراجويي شريكيد .....براي شركت در اين ماجراجويي لينك فراموش نشود .....شما را صادقانه به اين هيجان و ماجراجويي اينترنتي دعوت ميكنم . اگر لطف شما شامل حالم شد و لينك داديد خبر بدين. بهروز باشـــــــــــــــــــــــيد.

زيبا

چرا ديگه نمی نويسيد؟

hesam

گاو نر ما کشید آنچنان که انگار خسته از دو قرن پا بر زمین کشیدن..

دردانه

روي اين صندلي بودم ، كه بهم گفتي:"موازي"! باورم نشد عزيزم كه چقدر جديه بازي! اين قسمتش خيلی قشنگ بود.