به کجا می نگری؟!....

دوردستی که تمامش مجهول؟!....


یا امیدی که تمامش فرداست؟...


به کجا می نگری؟...

به غروبی که طلوعش مست است؟....


یا طلوعی که غروبش مرگ است؟....

من و تنهایی و دریای غریب....

موجها سرزده مهمان منند....

دست من خالی و چشمم پر شرم....


آی فردای سپید....تو و این شام سیاه....من و دریا و امید....

/ 1 نظر / 5 بازدید
آذر

سلام. چطوری تو؟ خدايی غير از وبلاگ، هيچ جای ديگه نمی شه ازت خبر گرفت! هرچی آف می زنيم که تحويل نمی گيری وقت کردی به اين آی دی يه پی امی چيزی بده. دلمون تنگ شده برات بابا!