لالايی نخوان مادرم....

 

من سالهاست که با ناله های اين گهواره شکسته در خوابم!

 

فريادی بزن...

 

اين مرگ مزمن را بشکن

 

شايد از اين رويای خونين برخيزم....

 

فريادی بزن مادر....

 

فريادی....

 

مادر...

 

مادر؟...

 

مادر؟...........

 

...........

/ 25 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزاله

ای سکوت ای مادر فريادها....سلام..قشنگ بود...پيش منم بيا خوشحال ميشم

haniyeh

خيلی دلگير کننده بود:(:(

anita

زمان مي گذرد. زمين مي چرخد. من اين جا ايستاده ام هميشه و هنوز. در مسير باد و باران و آفتاب و خاك و تو.من اين جا ايستاده ام و تو مرا نمي بيني.انگار هرگز نبوده ام و تو هرگز مرا نديده اي.باد در موهايت مي وزد , باران بر گونه هايت مي بارد , آفتاب بر پيكرت مي تابد , خاك تو را بر گُرده اش حمل مي كند و تو مي گذري. مي گذري و مرا نمي بيني. انگار كه زمان ايستاده و زمان ساكن است. تو مرا نمي بيني و همه چيز در من , ايستاده , فرو مي ريزد.

امضاء

http://www.petitiononline.com/fathaghp/petition.html

ali

من واقعا با شعر های تو حال می کنم!مخصوصا «نگو که هذيان است...»خيلی تووووووپ بود

مهتاب

ای بابا پس کی آپديت می کنی!!!!!!!!! يکمی هم شيرين و شاد بنويس ديگه. دلامون غمخونه شده تو از شاديا بگو.

میم

آاااااااااااااااه ............. قلبم .

آشنا

مثل اينکه وبلاگ نويسی رو تعطيل کردی آره؟ چرا به روز نميشی؟ اين ديگه چه جوره شه؟

hamid

ما که از دوره خود غير جفا هيچ نديديم بعد ما هر که وفا ديد ز ما ياد کند