برای سنگ قبرهای روستای "هنجن"...

 

 

 

 

سنگ قبری می گذارم بالای تختم

 

تا هرشب

 

یادم باشد

 

که ممکن است رویای تو ناتمام شود!....

 

***

 

نمی دانم این روزها کی تمام می شوند...

 

این غمهای یاغی،

 

این شادیهای افسرده،

 

این اشکهای خشکیده،

 

این نگاههای ترسان،

 

این اندیشه های گنگ،

 

این قدمهای فلج...

 

اما خوب می دانم،

 

یک روز "همه چیز" تمام خواهد شد...

 

***

 

این بار هم

 

"سفر به خیر" ات مستجاب شد،

 

کاش یکبار هم

 

"عاقبت به خیر" ات مستجاب می شد!....

 

 

علیرضا نجفیان

بیست و سوم مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت

اتوبان کاشان

20:30

/ 3 نظر / 15 بازدید
کیوان

سلام خوبی؟ زیاد اهله تعارف الکی نیستم ولی جدی بگم این متنت عالی بود من یکی که باهاش ارتباط نزدیکی گرفتم آفرین به خودت و قلمت

پویا

سلام هم متن وهم عکس قشنگی بود شاید هم چون پدر بزرگم هنجنی است خیلی خوشم امد

س.ش

[گل]