شمارش معکوس

 

 

 

آفرین برتو...
تو را می گویم خدا
تو که از لحظه اول آفرینش
در انتظار پایانی!
تو که طاقچه های قصرت پر است از ساعتهای شنی
که مدام سر و ته می شوند!

می خواهم معکوس بشمارم
تو بگو از چند؟!
می خواهم معکوس بشمارم برای دوزخ!
می خواهم از این جهنم خودساخته فرار کنم!...
به آتش تو سوختن خوشتر است!
...
خدا...
-با تمام احترامی که برایت قائلم!-
یکی از این روزها که خوابت سنگین است،
از دیوار قصرت بالا می آیم
و یواشکی
ساعت شنی ام را می شکنم
و برای همیشه کنارت می خوابم!....

علیرضا نجفیان

5 تیــــر 1387

/ 1 نظر / 10 بازدید
سما

شما فوق العاده این !!!